سلام وقت بخیر؛
نشسته بودیم با دوستان صحبت میکردیم یاد خاطره ای افتادم حیفم اومد برای شما نگم، یادمه که حدوداً ۱۵- ۱۶ سالم بود تو مغازه داییم که لبنیات فروشی داشت، تابستونها کار می کردم، روبروی مغازه ما یه آقایی بود به نام اصغر یخی که یخ می فروخت.
یه روز رفتم یه قرون یخ خریدم، یخ رو که داد بهش گفتن اینکه کمه! گفت چی کمه گذاشت توی ترازو و بعد گفت درسته! خلاصه بعد جروبحث دعوامون شد، یه چیز تیزطوری که باهاش پپسی یا کمپوت باز می کردند برداشت گفت میزنما؟! منم گفتم مردی بزن! اینم دو تا زد به بازوی من! منم با دست خونین رفتم کلانتری شکایت کنم، مردم که جمع شدند گفتند این اصغر یخیه میزنه میکشدتا.. رفتم رضایت دادم و این قضیه گذشت..
از اون روز یاد گرفتم که هیچ وقت شیر نشم و کسی رو هم شیر نکنم! که بگم اگه تونستی بکن! اگه مردی بکن! خوب دیدید که طرف زد! حالا اگه چاقو بود که طرف از بین میرفت..
شاد و پیروز باشید موفق