یه موردی رو هم میخواستیم بگم ولی پسر سوم من یعنی آقا میثم خودش تعریف میکنه..
میثم کیهانی: عرض سلام دارم خدمت همهتون، آرزوی موفقیت دارم براتون، یادمه روزی که کنکورمو دادم فردا صبحش ساعت ۶ صبح دیدم یکی منو از خواب بلند میکنه، حاجآقا هم اصلا از این عادتها نداشتند که اصلاً به ما بگن درس میخونید؟ نمیخونید؟ چیکار میکنید؟ هیچ وقت حاج آقا رو ندیده بودم که بیاد بالا سر ما و ما رو بلند کنه از خواب و اصلا به ما کاری نداشتند؛ بلند شدم گفتم چی شده بابا؟! گفتش که پاشو بابا باید بریم سر کار! گفتم عه دیروز کنکور دادم بزار یه روز من بخوابم، گفت بابا تا الان که خواب بودی پاشو… و بلند شدیم و با هم اومدیم کارخونه..
تو مسیر که میومدیم کارخونه به من گفتن که فکر نکنی امروز که داری میری کارخونه از همون اول از مدیریت شروع میکنی! از نگهبانی میشینی، توی واحد های مختلف مثل واحد فروش، واحد حسابداری، واحدهای تولیدی، معدن و جاهای مختلفی که تولید داشتیم همه رو یک به یک مینشینی و به هر حال یاد میگیری، ضمن اینکه از این به بعد شمام خودت بیا این مسیرو، من راننده شما نیستم شما رو هرروز بیارم! مثل بقیه همکارا که میان سر کار شمام باید مثل بقیه همکارا بیای..
خب ما خونمون نیاوران بود کارخونه هشتگرد بود، اوایل یه مدتی با پسر داییم با تاکسی میومدیم بعد هم دیگه با آقا محمد و با اخویهای دیگه میومدیم سر کار، ولی همون ماه اولی که قرار شد به ما حقوق بدن، پایه حقوق کارگری فکر میکنم اون موقع نزدیک ۸۰ هزار تومن بود اگه اشتباه نکنم..
دکتر کیهانی: ۸۷ هزارتومن
میثم کیهانی: بله ۸۷ هزارتومن، حاج آقا گفتن که خب پول گرفتی؟ گفتم بله، گفتند وایسا کارت دارم، با خودم گفتم که چه جالب حاج آقا میخواد منو برسونه تهران… تو مسیر که میومدیم با پسردایی با همدیگه بودیم، وقتی رسیدیم به میدون تجریش حاج آقا گفتند پیاده شو و برو با این اولین حقوقی که گرفتی بهترین چیزی که میتونی را برای مادرت بخر ببر خونه…
شاید به نظر بیاد که یه چیزایی سخته ولی واقعیتش اینه که شما باید رفتارتون درست باشه و نیازی ندارید که با حرف زدن با بچههاتون یا حتی دیگران، بهشون آموزش بدید، وقتی که رفتار و عمل شما درست باشه، همون عمل انتقال پیدا میکنه، آرزوی سلامتی و موفقیت برای همه شما دارم.
دکتر کیهانی: باز یه مطلب دیگه خدمت شما بگم، من هیچوقت منتظر نبودم تا که دولت یه کاری برای من بکنه، فرض کنید کارخونه ایران فریمکو خیابونش خراب بود و ما اونجا تردد داشتیم، ما خیابون رو جدول و آسفالت کردیم، خیابون پارس لانه رو همینجور آسفالت کردیم..
ببینید ذاتی که من داشتم بچه ها پیدا کردند و میدونستند… یه روزی صدا و سیما اومده بود منزل ما تا یه فیلمی از ما تهیه کنه، پسر چهارمم آقا میلاد اون موقع فوق لیسانسشو کیش میخوند، با آقا میلاد تماس گرفتند تا با ایشون هم صحبتی داشته باشند، آقا میلاد تلفن رو جواب داد.. حالا من میکروفون رو میدم به خودش تا براتون تعریف کنه که اونجا چی گفت..
میلاد کیهانی: سلام عرض میکنم من میلاد کیهانی هستم پسر چهارم آقای کیهانی، راجع به موضوعی که فرمودند، تصور میکنم که بحث بر این بود که مهمترین ویژگیهایی که شما از پدر میشناسید چی بود؟ حالا اون فیلم تو یوتیوب هست اگه دوست داشتید میتونید ببینید، ولی همین بحث از خود گذشتگی رو صحبت کرده بودم و اینکه پدرم همیشه یه کاری رو که برای کسی میکنند به امید اینکه در واقع پاسخی از طرف مقابل بگیرند هیچ وقت اون کارو انجام نمیدند، چه تو روابط کاری چه توی در واقع رفتارهای شخصی و خانوادگی که دیگه خیلی بیشتر، رفتاری که ایشون با اطرافیان و خانواده دارند به همین شکله..
یه ویژگی دیگه که اونجا صحبت کرده بودم، یادمه اون موقع که آقا میثم تماس گرفته بودند من تو یک پیتزا فروشی نشسته بودم یعنی بیرون پیتزا فروشی نشسته بودیم که درش هم خراب بود و من تو صحبتهام گفتم با شناختی که من از حاج آقا دارم اگر الان اینجا بودند، این جایی که الان نشستیم رو یعنی در رو با هزینه خودشون درست کرده بودند و حتماً هم مشتریاشون بیشتر میشدند ضمن اینکه این محله هم شکلش عوض میشد یعنی هیچ وقت منتظر این نبودند که از بیرون اتفاقی بیوفته، خودشون بانی این موضوع میشدندکه در واقع توی مسیری که هستند خودشون در واقع اون مسیرو هموار کنند و شکل بدند به اونجا و منتظر این نبودند که حالا دولت بیاد اونجا رو درست بکنه یا در واقع مثلاً اعضای محله جمع بشن یه پولی با همدیگه بذارن و کاری کنند؛ اون چیزی که از دستشون برمیومد رو همیشه بدون چشمداشت به اینکه چه کسانی از اون استفاده میکنند انجام میدادند؛ همیشه ذهنشون این بوده که خودشون باید اون کاری که میتونند رو انجام بدن جدا از اینکه کسی دیگه آیا تو اون مسیر با ایشون همراهی میکنه یا نه؟ یا چه نتایجی داره؟ خیلی جاها حتی مثلاً کارهایی کردند که مشکلم واسشون ایجاد کرده ولی اصلاً براشون مهم نبود، خیلی ممنونم.