سلام وقت بخیر؛
چند وقتی است که پستی نگذاشتم؛ علتش اینه که هر چه پست میگذاریم، به نوعی نصیحت است. فکر میکنم چون از صفر شروع کردیم و به اینجا رسیدم، دیگران هم اگر همینطور تلاش کنند و صداقت داشته باشند، به نتیجه مطلوب خواهند رسید.. این را واقعاً باور دارم.
هر کسی هم باید با شئونات خودش زندگی کنه، من اگر قرار باشه برم توی پستو بشینم و فیلمبرداری کنم خب دوستانی که من رو میشناسند میفهمند که من صداقت ندارم و دروغ میگم و حقه بازی میکنم لذا هر کسی باید همان چیزی باشه که هست.. باید تا جایی که وجدانش راحت باشه به دیگران کمک کنه و فقط خودش رو نبینه..
علی ایحال ما گروهی درست کردیم که شامل بچهها و نوههام میشه و دیدم آقا مهدی یک مطلبی گذاشته بود که حیفم آمد با شما به اشتراک نگذارم.. در این ویس آقا مهدی توضیح میده که چطور زندگی کرده که به اینجا رسیده؛ اینکه آیا این موفقیتها به دلیل کار و تلاش بوده یا از راه دیگری به دست آمده؟ اینکه الان ماشین و زندگی خوبی داره چه جوری بدست آورده، آیا به اصطلاح دوزار داده پنجزار گرفته یا اینکه نه واقعا کار کرده و زحمت کشیده؛ بماند که تا حالا نصیحتهایی که بهش کردیم رو گوش کرده و انجام داده و تا حالا نشده که بخوام بهش تذکر بدم..
حالا این ویس رو براتون میگذارم گوش کنید…
حدود بیست و چند سال پیش، من تازه شروع به کار کرده بودم.. نزدیک عید بود و به ناظرمان عیدی داده بودم… ناظر گفت این پول کمه! من گفتم چرا؟ گفت مثلاً فلان جا رو اضافه تر برات نوشتم… گفتم باشه من در خدمت شما هستم، به بابام گفتم و ایشون به من گفت که هر چی کار کنی برای بچهها و برادرانت میمونه… اشتباه نکن و نون رو تو خون نزن و بخور! (این درس بسیار مهمی برای من بود)
خدا شاید به ما تفضلی کرده که امروز اگه بخوایم کار درست انجام بدیم میتونیم ولی واقعا بعضیا نمیتونند، واقعا آدم چرا باید این کارو انجام بده؟ حالا مثلاً چه فرقی میکند یک تومن – دو تومن بیشتر باشه؟ بابا گفت برو و به ناظرت بگو که اگر بابام بفهمه منو اخراج میکنه که حالا به این خاطر که به بابام هم بی احترامی نکرده باشیم و بزار اونجا رو کار کنه؛ حالا شما میدونید که تو تعطیلات عید، اجازه تفریح و کار کردن نمیدن ما بدون اینکه اون آدم بهش بر بخوره رفتیم اونجارو کار کردیم و بهش گفتیم اقا فلان جارو کار کردیم و اگر بابام میفهمید منو اخراج میکرد…
خیلی تو اون مقطع درس مهمی بابا به من داد و میتونست مثل خیلی آدمای دیگه بگه باریکلا، زرنگی کردی… ولی بابا به هیچ عنوان همچین حرفی به من نزد و به من گفتش که نه بابا این کار نکن و درس بزرگی به من داد… اینو خواستم بگم که واقعا بزرگترا و درسهایی که به ما توی مقاطع مختلف میدند خیلی مهمه.. انشالله که همیشه سایهشون مستدام باشه….
دکتر کیهانی: اینجوری بچهها کار کردند و زحمت کشیدند، اگر که الان دیگران وضعیت فعلیشون رو میبینند بدونند که واقعاً بچه ها جون کندند و زحمت کشیدند و از صفر شروع کردند..
وقتی که اومدند سر کار، از کار توی معدن شروع کردند تا اومدن بالا، انقدر پلهها رو رفتند بالا و پایین، انقدر شب و روز زحمت کشیدند تا الان که خب الحمدلله رب العالمین خدا تفضلی کرده و بهشون برکت داده..
خلاصه کلام اینکه صداقت یادتون نره، اگر آدم بخواد موفق باشه باید صداقت داشته باشه که به آرامش برسه و البته وجدانشم در نظر بگیره و حتما به دیگران کمک کنه، ضمن اینکه هرکسی با شئونات خودش زندگی کنه و دلیلی نداره که آدم فرضا خودشو بزنه به گدایی یا برعکس و هر کسی باید با شئونات و شرایط خودش زندگی کنه، نوش جونش…
به هر حال شاد و موفق باشید ایشالله جوونها یاد بگیرند، کار بکنند، نترسن از کار، حتما اگر صداقت داشته باشند خدا بهشون برکت میده و انشالله کاروبارشون خوب میشه..
شاد و پیروز باشید و موفق