خیلی دوست دارم!

این هم همون خاطره‌ای که در داخل استوری وعده داده بودم بهتون بگم .. قدر همو بیشتر بدونیم و از کنار هم‌ بودنمون بیشتر لذت ببریم، چون زمان بالاخره چه بخوایم و نخوایم داره میگذره .. ||| برگرفته از محتوای پستهای اینستاگرام و کتابی در دست چاپ تحت عنوان "رمز و رازهای موفقیت در زندگی و کار دکتر علی اصغر کیهانی"
دوست داشتن

سلام وقت بخیر؛

خدمتتون عرض کنم در جریانید که برای قضیه شهرک هر روز یک جلسه میذارند و هر روز یک امیدواری میدن و بعضی وقتام خوشحال می کنند، با اینکه امیدوارم که انجام میشه ولی علی ایحال یاد یه چیزی افتادم که گفتم بگم:

یه دوستی داشتم به اسم آقای سید ناصر سیادتان اگه بخوام ایشونو تعریف کنم میتونم بگم یک انسان بود با تمام صفات انسانیت، ده بیست سال هم از ما جلوتر بود، ایشون یه قضیه ای رو تعریف میکردند، می‌گفتند: اوایل انقلاب آپارتمانی داشتم که اونو به ۴ هزار تومان به آقایی اجاره دادم، میگفت 4-5 ماه گذشت و این آقا هیچی به من نداد، یه روزی که منو دید گفت آقای دکتر شما فقط قراره  با آدمهای بزرگ بگردی و فقیر فقرا رو اهمیت ندی! منم در اون جو اونروز گفتم این حرفا چیه؟!

ما رفیق شماها هم هستیم گفت فردا تشریف بیارین خونه ما، فردا ناهار رفتم خونشون یه ناهار هم درست کرده بود و خوردیم، بدلیل اینکه ۴-۵ ماه بود که اجاره رو نداده بود گفتم لابد الان میخواد اجاره ما رو بده  گفت میشه یه حرفی به شما بزنم فکر کردم که الان میخواد بگه که اجاره رو در قالب چند تا چک میشه پرداخت کنم؟! گفت میشه اجاره را کم کنی و به من تخفیف بدی ماهی ۲۵۰۰ تومان از من بگیری؟! با خودم گفتم این که نداده حداقل بگم ۲۵۰۰ تومان که ازش بگیرم!

گفتم باشه یه چند وقتی گذشت و بازم دیدم که اجاره رو نداد یه روزی من رو دید و کلید واحد را به من داد و گفت منزل رو تخلیه کردم میتونید نگاه کنید، فکر کردم که منظورش اینه که من واحد را نگاه کنم که اگر چیزی خراب شده اونم بزارم روی اون کرایه عقب افتاده، رفتم دیدم بسیار تمیز و مرتب جارو کرده و لامپ ها را روشن گذاشته که یعنی همه سالم است، علی ایحال بازهم 5-6 ماه دیگه گذشت و همچنان هیچ خبری نشد! تا اینکه یک روز تو خیابون دیدمش بهش گفتم چطوری؟ خوبی؟ چه خبر پول ما رو که هنوز ندادی!  سوالم اینه تو که نمیخواستی بدی چرا تخفیف گرفتی؟

گفت ناصر نمیدونی چه آدم خوبی هستی! نمیدونی چقدر تو رو دوست دارم! انقدر دوست دارم که نمیخواستم به اندازه 4 هزار تومان غصه بخوری! برای ۲۵۰۰ تومان غصه بخوری! می گفت بالاخره این بابا، پول منو بعد از دو سه سال داد و  تسویه حساب کرد خدا پدرشو بیامرزه، درسته 2-3 سال طول کشید ولی بالاخره داد، حالا ما هم پروانه مون رو هر  چقدر طول بکشه بالاخره میگیریم و یک چیزی که من بارها گفتم اگر کاری رو مطابق مرّ قانون انجام بدید بهرحال انجام میشه، خواستم بگم اگر کسی پیگیری کنه و کار درست انجام بده کار حتما انجام میشه و من درین زمینه یه رکوردی از خودم بجا گذاشتم! رکورد سعی و کوشش و تلاش برای اینکه بگم قانون بالاخره حاکمه و اجرا میشه..

شاد و پیروز باشید

آخرین اخبار

پیمایش به بالا