مشروح سخنرانی مفصل دکتر کیهانی و فرزندان ایشان در دانشگاه صنعتی امیرکبیر (قسمت اول)

دکتر کیهانی و فرزندان ایشان در سخنرانی و گپ و گفت مفصلی در محل دانشگاه صنعتی امیرکبیر، به بیان دیدگاههای خود درباره موفقیت در زندگی و کار پرداختند... - برگرفته از محتوای پستهای اینستاگرام و کتابی در دست چاپ تحت عنوان "رمز و رازهای موفقیت در زندگی و کار دکتر علی اصغر کیهانی"

مجری: انشالله به فرموده حضرت آقا که این دانشگاه، پدر دانشگاه‌های فنی و صنعتی کشور هستند حضور حاج آقای کیهانی در این دانشگاه منشا خیر و برکت باشه و ارتباطی بین صنعت و دانشگاه باشه، این دو عزیز رو تشویق بفرمایید
میزبان: بسم الله الرحمن الرحیم، خیلی خوش آمدید، فلسفه وجودی این جلسات این هست که شما با مسیر شغلی و زندگی یه نفری که 50-60 سال، مسیر پیش روی شما رو به سلامت سپری کرده و صاحب اثر و صاحب سبک در نوع خودش شده، از نزدیک باهاشون آشنا بشید و صحبتهاشون رو بشنوید و در آخر جلسه سوالاتتون رو بپرسید، حاج آقا در خدمت شما هستیم.
دکتر کیهانی: من سلام عرض می‌کنم به همه دانشگاهیان عزیز، ایشالا که موفق و پیروز باشید، اولین سوالم اینه که شماها کدوماتون منو می‌شناسید؟ به چه شکل منو میشناسید؟ از کجا منو میشناسید؟ خب من دیدم که سه نفر بیشتر منو نمیشناسند، من برای همتون الان متاسف هستم، بخاطر اینکه شما قرار بوده بیایید و من هم قرار بوده بیام تو این مجلس که براتون صحبت کنم، شما باید می‌رفتید و مطالعه می‌کردید که کی می‌خواد بیاد؟ چرا این کارو نکردید؟! ببینید اصل اینه که اگر واقعا میخواهید تو زندگیتون موفق بشین خودتون رو نباید گول بزنید، اشتباه کردید! چرا نباید بدونید که الان کی میخواد برای شما صحبت کنه؟ چه گذشته‌ای داره؟ چیکار کرده و چیکار نکرده؟ باید اینو بدونید و دونستن اینها هیچ کاری نداره.
اسم علی اصغر کیهانی رو سرچ میکردید و سایت من بالا میومد و شما مطالعه میکردید و امروز اگر قرار بود سوالی هم از من بپرسید، سوال درستی میپرسیدید، بگذریم..

پس در نهایت آدم باید توجه و دقت داشته باشه، من الان که راجع به دقت صحبت کردم یاد یه داستانی افتادم، می‌گفتند استادی میخواست به دانشجویان درس بده که گفت یه جنازه براش بیارند، بعد استاد به دانشجویان گفت هر کاری من می‌کنم شماهام بکنید برای اینکه نفرت رو در وجود خودتون بکشید و در ضمن دقت هم داشته باشید، دانشجویان همه آماده شدند و صف کشیدند، استاد به جنازه دست زد و بعد دستش رو در دهانش گذاشت، همه دانشجویان هم همون کار رو انجام دادند، سپس استاد به دانشجویان گفت که شما همه، نفرت رو در خودتون کشتید ولی دقت نداشتید چرا؟! چون من این انگشتمو به جنازه زدم ولی انگشت دیگر رو گذاشتم تو دهنم.. ببینید اگر که دقت داشته باشید صد در صد موفق میشوید..

اولا من از یه خانواده‌ای بودم که وضع مالی خوبی داشتند و من نسل چهارم کیهانی‌ها هستم و پدربزرگم موقوفه زیادی داره که اگر سرچ میکردید این مطالب رو هم می‌دیدید.. اما من خودم کار کردم و زحمت کشیدم و از صفر شروع کردم، هیچ وقت نشد که از پدرم پول بگیرم با اینکه وضع بدی نداشتیم.
من وقتی که ۱۴- ۱۵ سالم بود، دبیرستانی که میخواستم اسم بنویسم دبیرستان ملی بود، رفتم از آموزش و پرورش نامه گرفتم با امضای شخصی تو آموزش و پرورش که مثلا من فامیل این شخص هستم و بعد نامه رو به مدیر مدرسه دادم– الان فامیلی اون شخص رو یادم نیست، ولی اسم کوچیکش اسماعیل بود – وقتی که رفتم پیش رئیس مدرسه تا اسم بنویسم، گفتم آقا اسماعیل سلام رسوند.. اسم کوچیک رو گفتم که رئیس مدرسه فکر کنه که آشنایی دارم و درنهایت هم شهریه کمتری با تخفیف پرداخت کردم! یا همون سال میز پینگ پنگ مدرسه رو اجاره کردم و به دانش آموزها کرایه می‌دادم..
تفکرم این بود که هیچ وقت کار عیب نیست، من فکر می‌کنم علت اینکه من به این شکل و فرم اومدم جلو و الان چند تا کارخونه دارم و….. من اینها رو به شکلی موفقیت میدونم چون از صفر شروع کردم و کارخونه دار شدم..
الان کارخونه پارس لانه رو نشون دادند در حالیکه کارخونه ایران فریمکو کارخانه قدیمی‌تری هست و کار ما از اونجا شکل گرفته که حالا که اینو دیدم نکته ای یادم اومد که بهش اشاره میکنم؛ آقا مهدی که پسر دوم منه وقتی که میخواست کارخونه پارس لانه رو اداره کنه اومد گفت بابا نمیشه؟ گفتم چرا نمیشه؟ گفت ایران فریمکو چندین ساله داره کار میکنه و همه میشناسنش من که الان اومدم اینجا کی ما رو میشناسه؟ در نهایت ببینید اگر خودش فکر میکرد که الان دیگه ماشالله اهل فکر و عمله – بماند که امروز چون از فلان وزارت خونه برای بازدید اومده بودند تو کارخونش نتونستند بیاد وگرنه حتما میامد –
گفتم بابا کاری نداره که من یه کاری میکنم در عرض ۱۵-۲۰ روز همه بشناسند..
دیدید الان کارخونه پارس لانه رو؟! نمیدونم دقت کردید یا نه؟ ماشینهاش گورخری بود! دادم ماشینهاش رو گورخری رنگ کردند و فرستادیم تو خیابونها، ده روز نکشیده همه شناختن کسی که ساخت و ساز داره میکنه و میدونه این مال کارخونه بتنه!!
علی ایحال هیچ وقت دنبال این نبودم که پشت میز بشینم، به این علته که میگم چرا نباید بدونید کی نشسته این پشت و براتون صحبت می‌کنه و گلگی کردم ازتون..
اگر می‌خواید واقعاً موفق بشید باید خیلی چیزا رو از خودتون دور کنید و من یه چیزی به شما بگم اینه که شاید توی کشور کمتر کسی باشه که شرایط منو داشته باشه، من چهار تا پسر دارم، هر چهارشون تو همین کشورند و همینجا تحصیل کردند و همینجا از صفر شروع کردند و همشون کارخونه و زندگی خوبی هم دارند، یعنی این نیست که شما فکر کنید که اگر مثلا برید خارج حتما همه چی درست میشه، نه! اینجام درسته اما شرط داره..
اونجام شما باید دقت داشته باشید، کار بکنید، یادمه که قدیما کسانی می‌رفتند خارج وقتی که می‌دیدیمشون، بعضیاشون می‌گفتند مثلا ظرف می‌شوریم، این یه واقعیتیه و دروغ نیست، مگر اینکه آدم باباش پول داشته باشه و بره خارج درس بخونه، خب؟ بعد درست خوندن میخواد چیکار کنه؟ بعدش باید کار کنه دیگه، کار کردن این نیست که آدم فقط بشینه، اون وقتا به ما میگفتند اگر به شانه کسی بزنی و گرد و خاک بلند شد این معلومه کارش درسته.
نمیدونم اسم مقبلی رو شنیدین یا نه؟ دختر خانمی که خیلی معروفه، دکتر مقبلی یکی از اقوام ما بود، دکتر بود ولی پدرش معمار بود و ایشون رو می‌برد سر کار، پدرم میگفت دکتر مقبلی اون موقع که چراغها نفتی بود، چراغ نفتی رو روشن میکرد به هوای رفتن به دستشویی، تو دستشویی درس میخوند، اینجوری شد که الان دخترش معروفه
من می‌خوام خدمت شما عرض کنم اگر میخواید موفق باشید چند تا چیز رو باید رعایت کنید، البته راجع به این مسئله، دوستان انگیزشی خیلی صحبت میکنند، اما من به شما میگم که خودم از صفر شروع کردم، تابستونا که میشد یعنی برج مرداد ماه میرفتیم در مغازه‌ها میگفتیم که شاگرد نمیخواید؟ تا یکی میگفت که میخوایم و بعد میرفتیم شاگردی میکردیم، کار میکردیم و به این دلیل امروز من خودم و بعضی از این آقایونی که شما اینجا دیدید رو متمایز میبینم.

من به چند چیز اعتقاد دارم، شما اگر میخواهید موفق بشید باید خانوادتون رو دوست داشته باشید، باید پدر و مادرتون رو دوست داشته باشید، باید عشق بکنید با پدر مادرتون، این کارها رو یکی از پله‌های موفقیت میدونم، شما باید با پدر مادرتون دوست باشید، با استاداتون دوست باشید، احترام استاداتون رو نگه دارید و قدرشناس باشید، از همه اینا مهمتر صداقته، یادتون باشه تو کسب و کار اگر کسی صداقت داشته باشه موفق میشه، شکی درین قضیه نداشته باشید؛ اگر راجع به هر کاری صداقت داشته باشید، ولو اشتباهی میکنید اگر صداقت داشته باشید بگید آقا من چنین اشتباهی کردم به فرض اینکه محاکمه‌تون کنند و به فرض اینکه جریمه کنند، باز خودتون راحتید، چرا راحتید؟ میدونید که راستشو گفتید، اعتماد به نفستون زیاد میشه، اگر کسی اعتماد به نفسش درست بشه حتماً موفق میشه

آخرین اخبار

پیمایش به بالا