سلام عرض میکنم خدمت همتون
دوستان به قدری قشنگ صحبت کردند که رفتم تو لک! قناریها وقتی میخونند، یکیشون که قشنگ میخونه بقیه میرن تو لک! منم رفتم تو لک، اینقدر قشنگ صحبت کردند!! اتفاقاً صحبتی هم که میخوام بکنم شروعش قناریه! من چجوری عاشق شدم؟ خدمت شما عرض کنم که نوجوان بودم، یه دوستی داشتم که کفتر داشت، خودش میگفت کبوتر! اون موقعها اگر خاطر مبارکتون باشه کفتربازی چیز خوبی نبود، یعنی منفور بود.. ولی این دوست داشت.. میرفت پشت بوم، چقدر وقت تلف میکرد و خیلی علاقه داشت، چند وقت بعد ما رفتیم چند تا قناری خریدیم… که دوتاشون نر و ماده بودند… جوجهکشی کردیم و مینشستیم قناریها رو نگاه میکردیم تا در نهایت رفتیم یه قناری خوب خریدیم که وقتی میخونه بچهها صدای اونو بگیرند…
یکی از این روزهایی که رفته بودیم هیئت و من یک سخنی شنیدم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم که خداوند وقتی بشر رو خلق کرده، گفته فتبارک الله احسن الخالقین…من با خودم گفتم که چرا آدم باید عاشق پرنده باشه؟ خب عاشق پدر مادرش بشه و واقعا هم همین کارو کردم؛ عاشق پدر مادرم شدم، عاشق خانوادهام شدم، عاشق برادرم شدم، عاشق خواهرام شدم.. بعد هم زن گرفتم، عاشق زنم شدم.. بچهدار شدیم، عاشق بچههام شدم.. نوهدار شدیم، عاشق نوههامون شدم.. الان زندگی ما زندگی گروهیه.. یعنی محاله ممکنه مسافرتی برم تمام بچهها و نوهها باهام نباشند.. حالا چرا یاد این افتادم؟ برای اینکه یکی از بچه های من این دفعه که رفت مسافرت ترکیه و پیش خانواده همسرش ماند و ادامه راه رو با ما نیومد، بعد اینکه برگشتیم داشتم فکر میکردم چرا ناراحتم؟ یادم افتاد که امیر حافظ، نوه ۱۲ سالم که خیلیها میشناسند، پدر و مادرش با ما نیومدند و به همین دلیل حال من گرفته شده بود.. برای همین من یاد گرفتم که عاشق باشم .. یاد گرفتم عاشق آقای فروتن باشم، عاشق شماها باشم، عاشق دوستان باشم و اینو از آیهای که خوندم یاد گرفتم که هیچ کسی از بشر بهتر نیست که آدم بتونه خالصانه عاشقاش باشه ..
بر علی و نبی صلوات..