یه موردی رو هم که میخوام بگم علیرغم اینکه میگن این مطلب تکراریه ولی بازم لازم میدونم بگم چرا که ما مثلا آب هم که میخوریم تکراریه یا روزی ده بار میگیم اهدنا صراط المستقیم اینم خب تکراریه!
تکرار بعضی از چیزها خوبه، مثل صداقت، احترام به پدر و مادر، احترام استاد و حتما با پدر مادرتون رفیق باشید..
کدوماتون وقتی میرید خونه پدرتون رو بوس میکنید؟! در جواب بالابردن دست چند نفر از حضار: خیلی کمه.. خیلی کمه..
الان یکی از نوههام که اینجاست کارخانه ایران فریمکو رو که قدیمیه داره اداره میکنه، ولی باید صبح زود بلند بشه، بچههای خودم هم وقتی که سنشون طوری بود که میتونستند بیان سرکار، بهشون میگفتم ساعت ۷ اگه دم ماشین نباشی من رفتم..
من دو سه مرتبه فکر میکنم همین بچه ها رو وسط اتوبان پیادشون کردم، ولی امروز یکی از ارکان کشورند، من به خاطر اینکه چند تا کارخانه داریم و کارخونههامون بهترینند خودمو معرفی نمیکنم، من یه کارهای دیگهای کردم که نفعش به همه کشور رسیده من رو باید با اون کارها معرفی کنید، من کارایی کردم که خودم ازش نفعی نبردم، مثلا اومدم وزن خالص بار کامیونها رو تغییر دادم در صورتی که هممون میدونیم کشورمون چه خبره! ولی انقدر رفتم و اومدم تا تونستم اینو ببرم مصوب دولت کنم، همین مسئله که من دارم خدمت شما میگم اگر میرفتید سرچ میکردید متوجه انجام اینها میشدید،
در رابطه با همین وزن خالص کامیونها باور بکنید آقای دکتر بیش از ۳۰ -۴۰ تا نامه دارم که وزارت راه نوشته امکان نداره و نمیشه، یه روز گفتند که بار بیشتری بذارید، یه روز گفتند که آسفالتمون از بین میره، اثبات کردیم که اینجوری نیست و چقدر زحمت کشیدم تا تصویب شد، وقتی مصوب شد، برام نوشتند: باعث افتخار جامعه مهندسی هستید که یه همچین فرمولی رو ارائه دادید…
خب شماها هم میتونید این کارا رو بکنید، وقتی ما هم سن شما بودیم دانایی شما رو نداشتیم وقتی میخواستند به ما زبان خارجی یاد بدن، زرگری یاد میدادند! مرغی یاد میدادند! اما الان از بچه 2-3 ساله داره انگلیسی میخونه، چقدر بین شما و ما فرق هست، پس شما مسلما باید خیلی بهتر باشید..
من دوتا کار دیگه انجام دادم که اینجا دلم میخواد بگم براتون و جز افتخاراته، یکی از کارهایی که کردم این بود که جداول کشور رو که هر ساله جدول میکردند و سال بعد خراب میشد، ما سیستمی آوردیم و گفتیم جدول باید اینجوری تولید بشه و به همین دلیل لازم نیست که هر سال بخوایم تغییرش بدیم و خرابش کنیم، این یکی از کارهایی بود که من خیلی زحمت کشیدم و البته شهرداری نمیپذیرفت و قبول نمیکرد؛ اما من این کارو تونستم بکنم و امروزه شما هرکجا جدولی در کشور ببینید، جداول ماشینی هست که من آوردم و انجام دادم، البته الان ممکنه بیش از ۷۰۰ -۸۰۰ تا کارخونه تو سطح کشور باشه که همینجوری که من میگم تولید میکنند، ولی دیگه از اون قلابیا نیست و هرکی تولید میکنه، تولیدش خوبه..
کار دیگهای که من کردم این بوده که اومدیم گفتیم که تولید، توزیع و مصرف ساختمانی باید استاندارد بشه، آقای دکتر اون زمان، یکی از دوستان و رفقا به من میگفت تو چرا اینقدر راجع به این چیزا حرف میزنی؟ چرا اینقدر راجع به این چیزا تو روزنامهها مطلب میدی؟ من خیلی مطلب چاپ میکردم، اون موقع فکرم این بود از اونجایی که من چهار تا پسر دارم و هر چهار تا پسرم هم میخوان بیان تو این کار پس باید بازار رو براشون درست کنم، کاری بکنم که کارا درست انجام بشه..
علی ایحال تولید، توزیع و مصرف مصالح ساختمانی را استاندارد اجباری کردیم، من چقدر رفتم و اومدم تا تونستیم اینو ببریم هیئت دولت مصوب کنیم که اگر الان یه ساخت و سازی انجام میشه حتما با مصالح استاندارد انجام میشه و اگر این کارو نکنند جرم کردند و نباید به اینا پایان کار بدن؛ زمانی بود که حتی مهر ساخته بودیم و میدادیم به شهرداریها که اگر به اصطلاح از مصالح استاندارد نکرده باشند بهشون پایان کار نمیدادیم، اینها کارهایی بوده که من افتخار انجامشون رو داشتم.
و اما یادتون باشه گفتم، من نوه حاج مرتضی کیهانی هستم که موقوفاتشو میتونید برید ببینید، یادم نمیره یه روزی که دنبال کار میگشتم و میگفتم آقا شاگرد نمیخواید؟ اون روز خسته شدم و اومدم لب جوب نشستم و روبرو رو نگاه کردم و دیدم اونور خیابون تعویض روغنیه، یهو بلند شدم و رفتم تعویض روغنی و یه ظرف 4 لیتری گرفتم و بهش یه سیم بستم و روغن سوخته گرفتم، یه چوب هم برداشتم سرش کهنه بستم و کرکره مغازه ها را رو روغن میزدم؛ بعضی از این مغازه ها پول میدادند و بعضی نه، یادمه یکبار یه آقایی ک هیچوقت پول نمیداد اون روز دوزار پول داد، من اون دوزار رو گرفتم و حدودا ۵ کیلومتر که از این مغازه دور شده بودم یهو یادم افتاد که: عه این بابا که پول نمیداد، چطور شد این دفعه پول داد؟! به خودم گفتم نکنه خوب روغن نزده باشم؟! برای همین اون مسیر رو برگشتم و مجددا مغازه یارو رو روغن زدم که این دوزاری که بهم داده حلال باشه، صداقت یعنی این!
یادم میاد که در مغازه ای شاگرد بودم و پنیر میفروختیم، ما تو کفه ترازویی که سنگ میگذاشتیم یه زرورق هم میگذاشتیم که به اندازه یه زرورق هم به مردم کم فروشی نکنیم!
نتیجه این کارا چی شد؟! این شد که امروز واقعا به شما میگم دارم لذت میبرم و کیف میکنم، تنها پول نیستا! فکر نکنید فقط باید پولدار باشید تا موفق باشید، فقط پول نیست، باید سلامت باشید، باید درست باشید، باید مثل اون حرفایی که زدم باشید اینکه صداقت داشته باشید، با خانوادهتون درست باشید، با استادتون درست باشید که در نهایت فکرتون درست بشه..
آدم بیشتر مواقع با مغزش زندگی میکنه، بطور مثال شما تنهایید، خودتون تنهایی فکر میکنید، تنهایی لذت میبرید از کاری که کردید و اینهاست که موندگار میشه که حالا چه پولدار باشید چه نه! خیلی ها اصلا پولم ندارند، اما خوب زندگی میکنند، زندگی فقط پول نیست اما اگر صداقت و پشتکار رو داشته باشید و از کار نترسید فقط نخواید پشت میز بشینید، کاری که میکنید رو دوست داشته باشید و با عشق کار کنید محال ممکنه موفق نشید! اصلا همچین چیزی نیست..
قبلاً یه شخصی میگفت اگه کسی کارکُن باشه واقعا کار هست.. واقعاً هم همینجوره، الان که مدام میگن کار نیست، اگه یکی کارکُن باشه واقعا کار هست..
دیدیم که بعضیا میرن خارج از کشور و وقتی که دوست دارند برگردند دیگه روشون نمیشه، خب چرا اینجا نباشیم؟ خب منم موافق بعضی کارها و نابسامانیها که مثلا یه کاری چندین سال طول میکشه، نیستم؛ ولی موافق این هم نیستم که برن خارج کشور، میگم باید تو همین مملکت باشند و کار بکنند و زحمت بکشند که صد در صد موفق میشند.
برای اینکه بدونید که حرفم درسته و حرفی که میزنم فقط در حد شعار نیست من ۱۳ ساله دنبال یه پروانهای هستم که یه شهرک صنعتی بسازم و هنوز که هنوزه نتونستم مجوز بگیرم، با توجه به اینکه تمام کارهایی که انجام دادم مطابق قانونه و همه ارگانها از مجلس گرفته تا فلان و بسان ارگان موافق بودند ولی هنوز نتونستم بگیرم، چرا؟! اگه حدس زدید! بطور خلاصه برای اینکه نرفتم یه تومن بدم که ۱۰۰ تومن گیرم بیاد (اشاره به رشوه دادن)، درست نمیبینم این مسئله رو؛ من میگم آدم باید سالم و پاک باشه تا کارش پیش بره و اگر هم تاکنون مجوزمو نگرفتم باز ناراحت نیستم، باز عشق میکنم، من یه قرون ندادم که ده تومن گیرم بیاد، بد نیست این مطلب رو هم بگم:
یه کارمندی داشتم به نام آقای محمودی، یه روزی خانمش بهش گفته بود که وقتی میایی یه خودکار برام بیار، آقای محمودی تا دیر وقت تو کارخانه بود و انباردار هم بود یعنی همه چی در اختیارش بود؛ موقعی که از انبار میخواسته خارج بشه خودکار کارخونه که تو جیبش بود رو میگذاره تو انبار و بدون خودکار خارج میشه و میره خونه! من بعد سه چهار روز این قضیه رو فهمیدم و به آقای محمودی گفتم که چرا خودکار رو نبردی؟ گفت: آقای کیهانی اگر بدونی وقتی که خودکار اینجا رو نبردم چه لذتی بردم که کار خلاف نکردم…
من امروز برای شما میگم من ۱۳ ساله دنبال یه مجوزم که به راحتی میتونستم بگیرم، به راحتی.. اما من نرفتم پول بدم بخوام مجوزمو بگیرم، این برای من عشقه، این برای من لذته، این برای من زندگیه، منتها باید آدم به اون درجه برسید تا لذت این چیزا رو ببینید و بفهمید! شما باید به اون درجه برسید که ببینید وقتی نوهتون مثلا صبح زود وقتی میخوای بری سر کار، احیانا مثلا من بخوام کتم رو بپوشم، کتم رو دستش میگیره چه عشقی داره، ممکنه که این لذت رو شما نچشیده باشید اما شروع بکنید یعنی وقتی رفتید خونه اگر خواهرتون، مادرتون یا پدرتون در رو باز کرد ببوسینش، چه ایرادی داره؟! این عشقه، اونوقته که موفق میشید، ذهنتون راحت میشه..
ادامه دارد…