هتل ارم تهران، 26 دی ماه 1402
فرصت های طلائی
وقت شناسی در تصمیمات
دقت در گفتار و رفتار
دکتر کیهانی: یکی از آقایان فرمودند که ۷ صبح سرکار میرفتم و وقتی که میامدم انقدر دیر بود که بچههام به من میگفتند عمو! این اشتباهه، ما کار میکنیم و زحمت میکشیم اما اگر استفاده نکنیم و زندگی نکنیم فایده نداره، یاد حرف استیو جابز افتادم که گفت: با همه این تلاشهام من زندگی نکردم! پس ما که کارفرما هستیم باید زندگی هم کنیم…
و اما مطلب دیگهای که میخواستم بگم، مطلبی را من امشب شنیدم که لازم دیدم این مطلب را بگم، ببینید بین فاصله بین بودن و نبودن بعضی وقت ها فقط یک نقطه است، بین موفقیت و شکست هم مثل نقطه میمونه! مثل محل قرارگیری یه نقطه است، بُکشید، نَکشید، یعنی دقت ان قدر مهمه که اگر نقطه را اشتباه بگذارید دو نتیجه مختلف به بار میاره…
یه زمانی یادمه دنبال یه مجوز از وزارت صنایع بودم.. بعد از کلی رفت و آمد روزی که به ما وقت دادند که فلان روز بیا، آقایی قبل از من بود، منم دومی بودم، با رئیس دفترش آشنا شده بودیم و این آقای مدیر کل اسمش آقای گازوری بود .. این آقای مدیر که امد توی دفتر سلام که بهش کردیم با اخمی رفت تو اتاقش … رئیس دفترش میگفت به نظرم با یکی دعواش شده بود.. آقای اولی رفت داخل اتاق … ما صدای اینها را شنیدیم که دعواشون شده، رئیس اداره به اون آفا مرتب میگفت که آره من امدم اینجا نشستم که کار مردم رو راه بندازم، من همچینم و مدام داشت از خودش تعریف میکرد، اون آقا هم داشت چیز دیگری میگفت، میگفت بابا پدر من رو دراوردین و… شماها به من بگید به نظرتون حالا من باید چیکار کنم؟ برم داخل اتاق مدیر کل یا نرم؟ مردد بودم که برم داخل اتاق یا یه روز بهتر بیام؟! به این فکر کردم که رئیس اداره میگفت من کار راهاندازم و این حرفا! تصمیم گرفتم برم داخل و رفتم داخل… نگذاشتم این اقای اولی بیاد بیرون و بعد من برم که اوضاع فرق کنه، تا این آقا بود من هم رفتم، کاغذمو دادم به مدیر کل و ایشون دستور داد که کارم رو انجام بدند…. ببینید اینجا همون نقطه است که آدم بدونه و تشخیص بده که چه موقعی میتونه بره و کار انجام بشه، چون من حس کردم که این آقای مدیر الان میخواد خودش را هم به من نشان بده، هم به اون مرد اولی، لذا رفتم و عرض به حضور شما دستور پرونده رو گرفتم و هنوزم که هنوزه چندین سال هست که داریم کار میکنیم…
تحلیلم این بود که پیش خودم فکر کردم که چون اقای گازوری میخواد بگه من آدم خوبیم… پس من از این فرصت استفاده کردم، اتفاقا رئیس دفترش گفت الان اوقاتش تلخه ها! من هم گفتم باشه، رفتم و کارم را انجام دادم، تصور کنید یک لحظه فکر کردن چقدر میتواند به نفع آدم یا برعکس به ضرر آدم باشه، بر علی و نبی صلوات..
مجری: خیلی متشکر مرسی، منو ببخشید واقعاً کار سختیه قطع کردن صحبت عزیزان و بزرگان تو جمعی که همه واقعاً صاحب سخن هستند..