دکتر کیهانی: من رو یاد آقای خیامی هم انداختند که در ابتدا یک مورد کوچک از ایشون بگم.. آقای خیامی اولین کسی بودند که خانههای سازمانی برای کارگر ها ساختند! نمیدونم خاطرتون هست؟ تا اون زمان هیچ کسی این کاررا نکرده بود، آقای خیامی اولین فردی بودند که این کار رو کردند.. یک روزی ما براشون موازییک تولید میکردیم و کار اونجا رو گرفته بودیم که انجام بدیم، ما اون موقع در سربرگهامون مینوشتیم سیمان کاری! معمار از ما پرسید که شما مگه سیمان کاری هم بلد هستید؟ گفتم بله، حالا من ان موقع 23-24 سالم بود؛ خدمت شما عرض کنم که کارگر و بنا و استادکار آوردیم که نمای اونجا رو سیمان کاری کنیم، یادم نمیره دو تا ازساختمانها رو چفت نکشیده بودیم، نه معمار متوجه شد نه مهندس؛ بست رو که باز کردیم ناگهان چشممون افتاد به اینکه چفت را نکشیدیم! اتفاقا کشیدن چفت خیلی خوب بود. چفت رو که میکشیدیم متری یک تومن میگرفتیم در صورتی که وقتی سیمان کاری میکردیم همش 5 تومن بود؛ یک روز آقای خیامی همینطور که داشتند راه میرفتند مهندس و معمارهم بودند تا خواستند صحبت کنند من گفتم اتفاقا آقای مهندس ومعمار من رو جریمه کردند! قرار شد که کاری بکنیم.. آقای خیامی این مورد رو متوجه شدند اما به روی خودشون نیاوردند، بعدها من رو دعوت کردند دفتری که تو جاده ورامین داشتند، میخواستند ساخت و ساز انجام بدند که به بنده گفتند که شما این کار رو انجام بده! ولی خب بنده بنا به دلایلی نتونستم انجام بدم… خواستم با یادآوری این خاطره دیدگاه اقای خیامی رو مورد توجه قرار بدهم که چقدر انسان بزرگی بودند؛ و اما خدمت شما مطلبی را عرض کنم زمانی که ده-دوازده ساله بودیم، فصل تابستان تو مغازه ها تا اواخر شهریور کارگری میکردیم…یادم هست از کارهای کوچک شروع میکردیم و کرکره مغازه ها را روغن میزدیم…
یادم میاد که ما رو تربیت کرده بودند که درست کار کنیم و حواسمان به مال حلال و حرام باشه… یک روزی کرکره¬ها رو که روغن میزدم، خیلیها هم پول نمیدادند! ما روغن میزدیم ومیرفتیم، یکی از این روزها بعد 10 -15 روز یادم میاید که صاحب یکی از مغازه ها که کرکرهاش رو روغن زدم و البته معمولا هم پول نمیداد! یک روز یک دوزاری بهم داد، منم گرفتم و به اندازه دو سه کیلومتر که رفتم یادم افتاد که این بابا هیچ وقت پول نمی-داد، چطور شد یک دفعه پول داد؟! یک لحظه به خاطرم اومد که نکنه من روغنش را مثل همیشه زده باشم؟! دو سه کیلومتر برگشتم دوباره کرکره را روغن زدم که این دوزاری که به من داده حلال باشه! ما کارمون رو از صفر شروع کردیم… خیلی نمیخوام بگم ولی من کارهای مختلفی کردم اما یادم نمیره که جایی کار میکردم که کارخونه آجر داشتند که خانم و آقا برای زیارت به قم میرفتند و بعد به اهواز و آبادان؛ وقتی که از میدان خراسون رد شدند، آقا میخواست دفترش رو به همسرش نشان بده که دید پایین دفتر، چراغ روشنه… بغل دفتر هم کلانتری بود… رفت کلانتری رو صدا کرد… اومدند و کرکره را بالا زدند و دیدند که من نشستم و کار میکنم که اول فروردین کارام روی حساب و کتاب باشه!!
بعدش وارد کار بتن شدم… کار بزرگی بود… و همونطور که میدونید چقدر این صنعت وابسته به کار ساخت و سازه… بعد مدتی دانشگاه علمی کاربردی رو پایه گذاری کردیم، کارای زیادی کردم تا حالا که کارخانه دار شدم.. الان هم چند تا کارخونه داریم که پسرام مدیریت میکنند و من اصلا کاری ندارم؛ این که میگم کاری ندارم یعنی تقریبا استراحت میکنم.. همه اینها حاصلش اینه که از آموزههامون یاد بگیریم که بهتر زندگی کنیم…
من چند ساله کار رو کنار گذاشتم و به هر حال دارم زندگی میکنم و بچه ها هم دارند اداره میکنند… اما با وجود این ۱۳ سال است که دنبال پروانهام هستم که یک شهرک صنعتی بسازم، تا نسازم هم ول نمیکنم، برای این که عشق می¬کنم، بدلیل اینکه من دیگه دنبال پول نیستم که بخواهم پولی بگیرم یا پولی در بیاورم.. یک شهرک صنعتی است که ۱۳ ساله همهی کارامم درست بوده و مطابق قانون انجام دادم ولی هنوز متاسفانه نتونستم بسازم..
خب به هر حال با تمام تلاشهایی که تو زندگی کردیم الحمدالله موفق شدیم بهتر زندگی کنیم.. کارخونه وخونه وماشین و باغی داریم و ازشون استفاده میکنیم برای زندگی بهتر..
من کارای دیگهای هم کردم که دلم میخواد به اون نامها من را بشناسند.. من وقتی که وارد کار بتن شدم، جداول کشور رو میدیدم که هر سال عوض میکنند، آخه مگه میشه؟! بتنی رو که امسال جدول کار کردم سال دیگر عوض کنم؟! خب این اشکال داره، من این قدر رفتم و اومدم، اقلاً دو سه سال با شهرداری جنگ کردم تا تونستم تولید و کیفیت جدول را عوض کنم و الان در تمام کشور من به شما قول میدم جداولی که مصرف میکنند دیگه خراب نمیشه! چون نوع تولید فرق کرد و من یادم نمیره که چقدر با شهرداری دعوا میکردم، یک موقعهایی واقعاً دیگه از خودم بیخود میشدم حرفهای بدی میزدم! ولی به هر حال این کارها رو انجام دادم، این یکی از کارهای من بود که به نفع کشورم بوده..
کار دیگه ای که من انجام دادم برای زمانی بود که مشاور آقای دکتر توفیق بودم که همه میشناسند، ایشون رئیس استاندار کشور بود، با کمک ایشون تونستیم استاندارد تولید، توزیع و مصرف مصالح ساختمانی رو اجباری کنیم، موقعی که استانداردش رو اجباری کردیم ، خدا میدونه چقدر زحمت کشیدیم تا من تونستم این رو ببرم تو هیات دولت تا مصوبش کنند. یعنی مصوبه گرفتم که اگر ساخت و سازی انجام میشه حتما باید از مصالح استاندارد استفاده کنند. اگه نکنند خلاف قانونه و باید بهش پایان کار ندند…
یادم میاد که آقای قالیباف (رئیس مجلس کنونی) اون موقع شهردار بودند، من تونستم با ایشون یک تفاهم نامه بنویسم تا جواز پایان کار ندند مگر این که از مصالح استاندارد استفاده کرده باشند و حتماً هم مهندسین ناظر حضور داشته باشند..
در ساخت و ساز کار دیگری که من انجام دادم و فکر میکنم که ربط زیادی به خودم نداشته، این بود که ما میدیدیم کامیونهایی که بار میبرند، کم لطفی به اونها میشه، در تمام دنیا مطابق سندی که به آنها میدهند بار میزنند ولی در این جا یک یا دو تن کمتر بار می¬زنند! من بارها به وزارت خونه نامه نوشتم که بار کمه و باید اضافه کنند.. سه سال تمام دویدم، هی میگفتند نمیشه، یک روز دیگه میگفتند اثبات کن! بهرحال اجازه نمیدادند تا اینکه بهشون اثبات کردیم که این اشکال هست.. بعضی ماشینها یک تن، بعضی ها یک تن و نیم و حتی دو تن! و اینطوری شد که ماشینی که الان از خارج شهر بار میاره، وزن خالص ماشین ها رو هم اضافه میکنند.. سال ۹۰ این کارها رو انجام دادم..
این چند تا کاری بوده که من به اینها افتخار میکنم، من جداول کشورم رو وقتی میبینم که سالمه کیف میکنم.. من آسفالت کاری نکردم ولی لذتش مال منه..
چیز دیگهای که بخوام خدمت شما بگم، خیلی خیلی دلم میخواد که این جوونها تو کشور بمونند، برای همینه که گاها خودم میگم که من یک موقعی کرکره ها رو روغن میزدم! یک موقع شیر فروشی میکردم! این ها رو مخصوصا میگم که جوونها بدونند که چه کارایی و چه سختی هایی کشیدم…
برعلی و نبی صلوات.. ایشالله که جامعه خوبی داشته باشیم و انشالله که جوونها نرن و این جا بمونند و با ما همکاری کنند..
از آقای یادگاری هم خیلی تشکر میکنم و دلم میخواد اشخاصی که مِنبعد میان، واقعا کارآفرین باشند.. بر علی و نبی صلوات..